موجودات فراطبیعی در شاهنامه

✎ نویسنده: رامین مجاب

📅 تاریخ نگارش: ۱۰ شهریور ۱۴۰۵

🕑 مدت‌زمان مطالعه: ۹ تا ۱۵ دقیقه


لیست و توضیحات زیر را از chatgpt گرفتم. خوب نتوانست تفکیک را براساس نسخهٔ خالقی مطلق و الحاقیات در بیارود؛ نیاز به اصلاح دارد.

الف) موجودات افسانه‌ای در متن خالقی‌مطلق

به‌جز سفرهای اسکندر

موجودات مینوی و اهریمنی

۱. اهریمن — مظهر نیروی شر و دشمن جهان نیک است. در داستان طهمورث به بند درمی‌آید و طهمورث بر او سوار می‌شود.

۲. ابلیس — در داستان ضحاک موجودی دگرپیکر و فریبکار است؛ به صورت‌های مختلف، از جمله آشپز و پزشک، ظاهر می‌شود و سبب روییدن مارها بر شانه‌های ضحاک و سپس آدم‌کشی برای خوراک آنها می‌شود.

۳. سروش — موجود/فرشتهٔ مینویِ نیک و پیام‌رسان جهان الهی است. در چند جای شاهنامه پیام و فرمان ایزدی می‌آورد، از جمله در داستان کیومرث و ضحاک.

۴. پریان — به‌عنوان یک طبقهٔ مستقل از موجودات فراطبیعی در شاهنامه نام برده می‌شوند؛ مثلاً در کنار دیوان و مرغان از فرمانبرداری آنان از جمشید سخن می‌رود. با این حال «پریِ نام‌دار» با داستان مستقل در شاهنامه بسیار کم‌رنگ‌تر از دیوان است.


دیوان

۵. دیو سیاه، پسر اهریمن — دشمن سیامک و خاندان کیومرث است. سیامک را می‌کشد و سرانجام هوشنگ به خون‌خواهی پدر او را از میان می‌برد.

۶. دیو سپید — مشهورترین دیو شاهنامه و مهم‌ترین نیروی دیوان مازندران است. کاووس و سپاهش را گرفتار و نابینا می‌کند و رستم در هفت‌خان او را می‌کشد.

۷. ارژنگ دیو — یکی از سران اصلی دیوان مازندران. رستم پیش از رسیدن به دیو سپید به لشکر او می‌تازد و ارژنگ را می‌کشد.

۸. سنجه — دیوی نام‌دار از مازندران و از افراد دستگاه دیو سپید. در متن همراه ارژنگ، پولادغندی و بید یاد می‌شود. حضور این شخصیت در منابعی که مستقیماً به پیرایش خالقی‌مطلق ارجاع داده‌اند نیز ثبت شده است.

۹. پولادغُندی — از دیوان و سران مازندران و سپهدار گروهی از دیوان نگهبان. او را نباید با پولادوند اشتباه گرفت. ارژنگ، سنجه، پولادغندی و بید در خود متن کنار هم یاد شده‌اند.

۱۰. بید — یکی دیگر از دیوان نام‌دار مازندران که همراه سنجه و پولادغندی نام برده می‌شود و در نبردهای رستم با دیوان از میان می‌رود.

۱۱. پولادوند — موجود/پهلوانی فوق‌العاده زورمند در سپاه افراسیاب است که توس و گیو و دیگر پهلوانان را به زحمت می‌اندازد و سرانجام با رستم کشتی می‌گیرد.

۱۲. اکوان دیو — دیوی دگرپیکر که در هیئت گوری شگفت ظاهر می‌شود و می‌تواند ناپدید شود. رستم را همراه قطعه‌ای از زمین به آسمان می‌برد و در دریا می‌اندازد؛ سرانجام رستم او را می‌کشد. داستان اکوان در تصحیح خالقی‌مطلق ۱۸۶ بیت دارد.


جادوپیکران هفت‌خان‌ها

۱۳. زن جادوی هفت‌خان رستم — موجودی جادوپیکر که نخست به صورت زنی زیبا نزد رستم می‌آید. با بردن نام خدا صورت فریبنده‌اش از میان می‌رود و هیئت زشت واقعی‌اش آشکار می‌شود.

۱۴. غول/زن جادوی هفت‌خان اسفندیار — گرگسار او را «غول» معرفی می‌کند. به شکل زن زیبایی ظاهر می‌شود و پس از گرفتارشدن، پیکر خود را تغییر می‌دهد؛ از جمله صورت شیر و سپس پیرزن زشت به خود می‌گیرد.


سیمرغ‌ها

۱۵. سیمرغِ زال — معروف‌ترین موجود شگفت شاهنامه. زالِ نوزاد را می‌پرورد، پر خود را به او می‌دهد، در زادن رستم راهنمایی می‌کند و بعدها در نبرد رستم و اسفندیار نیز به رستم یاری می‌رساند.

۱۶. سیمرغِ هفت‌خان اسفندیار — برخلاف سیمرغ زال، موجودی مهاجم و هولناک است و جوجه دارد. اسفندیار با ارابه/سازه‌ای مجهز به تیغ او را از میان می‌برد. از نظر روایت، این سیمرغ را باید فردی جدا از سیمرغ خاندان زال دانست.


مارها و اژدهایان

۱۷. دو مارِ شانه‌های ضحاک — پس از بوسیدن شانه‌های ضحاک به دست ابلیس می‌رویند. بریده‌شدنشان سودی ندارد و دوباره می‌رویند؛ خوراکشان مغز جوانان است.

۱۸. مار سیاهِ داستان هوشنگ — ماری بزرگ و هولناک که هوشنگ برای کشتنش سنگ پرتاب می‌کند. برخورد سنگ با سنگ باعث پدیدآمدن جرقه و کشف آتش می‌شود.

۱۹. اژدهای کَشَف‌رود — اژدهای عظیمی که سام از کشتن آن به‌عنوان یکی از بزرگ‌ترین دلاوری‌هایش یاد می‌کند. «اژدهای سام» و «اژدهای کشف‌رود» را نباید دو موجود شمرد؛ یک موجودند.

۲۰. اژدهای خوان سوم رستم — شبانه به رستم نزدیک می‌شود؛ رخش حضورش را می‌فهمد و چند بار رستم را بیدار می‌کند. سرانجام رخش و رستم مشترکاً با آن می‌جنگند و رستم می‌کشدش.

۲۱. اژدهای کوه سَقیلا — از آزمون‌های گشتاسپ در روم است. گشتاسپ به کوه محل اژدها می‌رود و پس از نبردی دشوار آن را می‌کشد؛ این داستان در متن شاهنامه حضور دارد.

۲۲. اژدهای هفت‌خان اسفندیار — هیولایی عظیم که اسفندیار برای کشتنش از سازوکاری ویژه و تیغ‌های نصب‌شده استفاده می‌کند.

۲۳. اژدهای نخستِ بهرام گور — اژدهایی با توصیف بدنی عجیب که بهرام آن را می‌کشد و درون بدنش چیز/پیکری شگفت می‌یابد.

۲۴. اژدهای قَنّوج — اژدهایی دیگر در ماجراهای هندوستانِ بهرام گور. باید آن را از اژدهای قبلی بهرام جدا شمرد.

۲۵. شیرکَپی — هیولای داستان بهرام چوبین در چین. بزرگ‌تر از اسب، زردپیکر، دارای چنگال‌هایی همچون شیر و دُمی بسیار نیرومند است؛ خود متن آن را همچنین «اژدهای دژم» می‌نامد.


دیگر جانوران و هیولاهای شگفت

۲۶. کِرم هفتواد — کرمی کوچک که دختر هفتواد می‌یابد و به‌تدریج به موجودی عظیم و مایهٔ قدرت خاندان هفتواد بدل می‌شود. اردشیر برای نابودی آن نقشه می‌کشد و آن را با فلز گداخته می‌کشد.

۲۷. دو گرگ شاخدار هفت‌خان اسفندیار — گرگ نر و ماده‌ای عظیم با صفات ناممکن، از جمله شاخ. از روشن‌ترین نمونه‌های جانور هیولایی در شاهنامه‌اند.

۲۸. دو شیر هفت‌خان اسفندیار — شیر نر و ماده‌ای فوق‌العاده نیرومند که در خوان اسفندیار ظاهر می‌شوند. از نظر گونه شیرند، اما توصیف و جایگاهشان در ساختار هفت‌خان افسانه‌ای است.

۲۹. گرگ فاسقون — جانوری بسیار بزرگ و هولناک در داستان گشتاسپ در روم. گشتاسپ برای کسب اعتبار نزد قیصر آن را می‌کشد.

۳۰. کرگ/کرگدن عظیمِ بهرام گور — کرگی با اندازه و نیروی اغراق‌آمیز که بهرام در هند با آن روبه‌رو می‌شود. «موجود فراطبیعی» به معنای دقیق نیست، اما در سطح هیولاهای حماسی قرار دارد.


جانوران شگفت ولی نه الزاماً «فراطبیعی»

۳۱. گاو بَرمایه — گاو شگفت و رنگارنگی که فریدون در کودکی از شیر او تغذیه می‌کند. حضور گاو برمایه در متن خالقی‌مطلق قطعی است.

۳۲. رَخش — اسب رستم؛ از نظر متن اسب است، نه دیو یا موجود مینوی، اما هوش و نیروی بسیار فراتر از اسب طبیعی دارد. شیر می‌کشد، رستم را از آمدن اژدها آگاه می‌کند و مستقیماً در نبرد اژدها شرکت می‌کند.

۳۳. میشِ راهنمای رستم — در هفت‌خان، هنگامی که رستم از تشنگی درمانده است، میشی ظاهر می‌شود و او با دنبال‌کردنش به آب می‌رسد. خالقی‌مطلق نیز در بررسی هفت‌خان همین ابیاتِ مربوط به ظهور میش را از متن شاهنامه نقل کرده است.


درخت شگفت سیاوش

۳۴. درختِ سیاوش در سیاوشگرد — این را باید از «گیاهی که همان لحظه از خون سیاوش رویید» جدا کرد.

در متن روایتِ بازگشت به سیاوشگرد، از خاکی که خون سیاوش خورده درختی بسیار بلند برآمده که چهرهٔ سیاوش بر برگ‌هایش نقش بسته، بوی مشک می‌دهد و حتی در دی‌ماه چون بهار است؛ محل سوگواری نیز شده است. این روایت پشتوانهٔ کهنی دارد و بیت «ز خاکی که خون سیاوش بخورد…» حتی در بحث نسخهٔ فلورانس نیز ثبت شده است.

این درخت در فهرست اصلی می‌ماند؛ اما ابیات مشهور «به ساعت گیاهی برآمد ز خون…» وضع دیگری دارند که پایین‌تر توضیح می‌دهم.


اقوام و انسان‌نماهای عجیب در متن

اینجا باید احتیاط کرد، چون همهٔ اینها «هیولا» نیستند؛ برخی فقط نام اقوام عجیب‌اند.

۳۵. نرم‌پایان — قومی شگفت که در جهان جغرافیایی شاهنامه نامشان آمده و در سفر اسکندر نیز به‌طور مفصل‌تر ظاهر می‌شوند.

۳۶. سست‌پایان / مردمانِ پا از دوال — از عجایب سرزمین‌های دور؛ بیشتر در حد توصیف قوم شگفت‌اند تا یک گونهٔ مشخص دیو.

۳۷. بزگوش — نام قومی/سرزمینی عجیب. نباید بدون شاهدِ خود متن از نام «بزگوش» نتیجه گرفت که واقعاً بدن بز یا گوش بز داشته‌اند.

۳۸. سگسار — نام قوم/سرزمینی دیگر. باز هم بهتر است «سگ‌سر بودن» را که در برخی سنت‌های عجایب‌نامه‌ای هست، خودکار به متن فردوسی نسبت ندهیم.


ب) موجودات بخش سفرهای اسکندر

در متن خالقی‌مطلق

بخش اسکندر در دفتر ششم تصحیح خالقی‌مطلق و محمود امیدسالار قرار دارد.

جانوران دریایی و خشکی

۱. ماهی زردِ کوه‌پیکر — ماهی عظیمی که در دریا از دور همچون توده یا کوهی زرد دیده می‌شود و برای کشتی‌ها خطرناک است.

۲. مارهای بزرگ دریایی/ساحلی — در مسیر سفر بر سپاه اسکندر پدیدار می‌شوند و بخشی از عجایب جانوری سرزمین‌های ناشناخته‌اند.

۳. کژدم‌های آتش‌رنگ — کژدم‌هایی غیرعادی که در کنار سایر جانوران هولناک مسیر اسکندر وصف می‌شوند.

۴. گرازهای دندان‌هولناک — گرازهایی عظیم با دندان‌هایی که سختی و بزرگی آنها اغراق‌آمیز و هیولایی است.

۵. شیران غول‌آسا — شیرانی بسیار بزرگ‌تر از اندازهٔ عادی که در همان زنجیرهٔ عجایب دیده می‌شوند.

۶. کرگِ پیل‌پیکر/پیل‌گیر — کرگی چنان بزرگ که با پیل مقایسه می‌شود؛ از هیولاهای جانوری مهم سفر اسکندر است.


اژدها و اقوام عجیب

۷. نرم‌پایانِ سفر اسکندر — قومی بلندبالا و جنگجو که بی‌اسب و زره و سلاح متعارف با سنگ می‌جنگند. حضور این بخش در خوانش‌های مبتنی بر تصحیح خالقی‌مطلق نیز صریحاً گزارش شده است.

۸. اژدهای سرزمین نرم‌پایان — اژدهایی عظیم، زهرآگین و آتش‌دم که زندگی مردم آن سرزمین را مختل کرده است. اسکندر با تدبیر آن را می‌کشد.

۹. زنان هَروم — قوم تماماً زنِ جنگاور. انسان‌اند، نه دیو، ولی توصیف جسمانی شگفت و نظام اجتماعی عجیبشان آنها را در بخش «عجایب» قرار می‌دهد. این داستان در دفتر ششم خالقی‌مطلق ثبت است؛ منابع حتی صفحات ۸۵ تا ۹۰ دفتر ششم را برای داستان هروم ذکر کرده‌اند.

۱۰. مردم آتش‌دهان — مردمی هولناک که از دهانشان آتش بیرون می‌آید و خود را دارای نیروهای عجیب طبیعی/جادویی معرفی می‌کنند.


پرندگان و موجودات مینوی

۱۱. مرغان سبزِ سخنگو — پرندگان شگفتی که بر فراز سازه/ستون‌هایی نشسته‌اند و به زبان انسان با اسکندر سخن می‌گویند و او را پند می‌دهند.

۱۲. اسرافیل / سرافیل — فرشته‌ای که اسکندر در ادامهٔ سفر بر فراز کوه می‌بیند و منتظر فرمان خدا برای دمیدن در صور است. روایتِ دیدن اسرافیل و مرغان سبز هر دو در بخش سفر اسکندر آمده‌اند.


یأجوج و مأجوج

۱۳. یأجوج و مأجوج — قومی انسان‌نما و کاملاً عجایب‌نامه‌ای با ظاهر بدنی بسیار غیرعادی؛ گوش‌های بسیار بزرگ، مو و اندام عجیب و شمار فراوان. اسکندر برای جلوگیری از یورش آنان سد می‌سازد.

۱۴. تِنّین دریایی — جانور/اژدهای دریایی عظیمی که در روایت سرزمین یأجوج و مأجوج از آب برمی‌آید یا به وسیلهٔ ابر از دریا برداشته و بر زمین انداخته می‌شود. متن آن را «تنین» می‌خواند.


موجودات واپسین سفر

۱۵. دو درخت سخنگو، نر و ماده — دو درخت جفت که یکی نر و دیگری ماده است و در زمان‌های متفاوت سخن می‌گویند. مرگ نزدیک اسکندر را پیشگویی می‌کنند.

۱۶. گوش‌بَستر — مردی عظیم، بسیار پرمو و دارای دو گوش بسیار بزرگ «به کردار دو گوش پیل». خود را گوش‌بستر معرفی می‌کند و راهنمای اسکندر می‌شود. ابیات مربوط به او در متن موجود است.

۱۷. پیکرِ انسان‌تن و گرازسر — در یکی از عجایب سفر، اسکندر پیکری می‌بیند که بدن انسانی و سری همانند گراز دارد. چون پیکر مرده است، نمی‌توان با اطمینان از «قوم گرازسران» سخن گفت؛ دقیق‌تر است آن را یک موجود مرکب منفرد بدانیم.


ج) مواردی که در متن هستند، ولی برای «موجود افسانه‌ای» مرزی‌اند

برای فهرست کاملاً پژوهشی بهتر است اینها جدا بمانند:

شاه مازندران — با دیوان پیوند دارد و زبان متن گاه او و نیروهایش را دیوآسا معرفی می‌کند، اما «غیرانسان بودن» او به صراحت دیو سپید یا اکوان نیست.

رَخش، گاو برمایه، میش راهنما، شیران، کرگ‌ها و برخی گرگ‌های غول‌آسا — در متن حضور دارند ولی از نظر هستی‌شناختی لزوماً «موجود فراطبیعی» نیستند؛ بعضی فقط جانورانی با توان یا اندازهٔ افسانه‌ای‌اند.

هرومیان، نرم‌پایان، بزگوش، سگسار و دیگر اقوام عجیب — «مردم شگفت»اند، نه الزاماً هیولا.

اسب دوسرِ خواب — اگر بخواهیم موجودات رؤیایی را نیز بشماریم، اسب دوسرِ رؤیا را می‌توان افزود؛ ولی چون فقط صورتِ خواب و نشانه است، آن را هم‌رتبهٔ سیمرغ و اکوان نمی‌گذارم.


د) موارد مشهورِ نسخه‌های دیگر که در متن اصلی خالقی‌مطلق نیستند

اینها را طبق خواستهٔ شما به آخر منتقل می‌کنم

۱. گیاهِ خون سیاوشان که بلافاصله هنگام کشته‌شدن سیاوش می‌روید

ابیات مشهور از این دست:

«به ساعت گیاهی برآمد ز خون…»

«گیا را دهم من کنونت نشان…»
«که خوانی همی خون اسیاوشان…»

در برخی نسخه‌ها و چاپ‌ها آمده‌اند، اما در متن اصلی تصحیح خالقی‌مطلق نیامده‌اند. من در پاسخ قبلی این روایت را با درختِ سیاوشگرد درآمیخته بودم؛ آن دو را باید از هم جدا کرد. منبعی که مشخصاً این تفاوت را بررسی کرده نیز تصریح می‌کند که ابیات «خون اسیاوشان» در تصحیح خالقی‌مطلق وارد متن نشده‌اند.

اما درخت بلندِ بعدیِ سیاوشگرد با نقش چهرهٔ سیاوش بر برگ‌ها را نباید با این ابیات یکی دانست؛ آن روایت پشتوانهٔ متنی جداگانه‌ای دارد.

۲. روایت‌های توسعه‌یافته دربارهٔ «پرسیاوشان» و خواص دارویی آن

شرح‌های مفصل دربارهٔ اینکه هر قطرهٔ خون سیاوش گیاهی ایجاد کرده، گیاه هر بار بریده شود دوباره می‌روید، یا ویژگی‌های دارویی خاص دارد، عمدتاً حاصل نسخه‌های افزوده و سنت‌های بعدی است؛ همهٔ این جزئیات را نمی‌توان متن خالقی‌مطلق دانست.

۳. بیت‌های مربوط به «لالهٔ واژگون از اندوه سیاوش»

ابیاتی مانند اینکه لالهٔ واژگون با دیدن مرگ سیاوش سر به زیر افکند، از روایت‌های متأخر و نقل‌های عامه‌پسند است و نباید جزو متن خالقی‌مطلق قرار گیرد.


«تمامی حقوق محفوظ است»